عوامل جذب كننده خارجي:

عوامل جذب كننده‌ي خارجي از قبيل امنيت شغلي، امكانات تحصيلي، آزادي‌هاي فردي و … در پژوهشي ديگر اين عوامل به 5 دسته تقسيم شده است.

1- عوامل اقتصادي: نابرابري‌هاي دستمزدها، درآمدها و امكانات سنجي تحصيل درآمد بيشتر، سبب گريز نيروهاي انساني ماهر از كشورهاي توسعه نيافته و جذب آنان به كشورهاي پيشرفته‌ي صنعتي مي‌شود.

2- عوامل اجتماعي: همان‌طور كه بين دستمزدها و درآمدهاي مبدا و مقصد تفاوت‌هاي فاحشي وجود دارد. به همان نسبت نيز نابرابري‌هاي زيادي در امكانات اجتماعي از جمله امكانات رفاهي، بهداشتي و تفريحي وجود دارد كه سبب جذب نيروهاي متخصص مي‌شود.

3- عوامل فرهنگي و علمي: تفاوت‌هاي نظام آموزشي، امكانات پژوهشي و تحقيقي و مطالعات علمي و نيز تسهيلات فراوان در دسترسي به ابزار، تكنيك و كتاب‌هاي علمي، خود مي‌تواند موجب جذب متخصصاني كه اشتياق بسيار به پژوهش علمي دارند مي‌شود.

4- عوامل سياسي: در مواقع كودتاي نظامي، دگرگوني ريشه‌اي و انقلاب‌هاي اجتماعي كه جو سياسي به طور ناگهاني تغيير مي‌كند و قشري از جامعه ((مطرود)) و قشري ديگر ((معقول)) مي‌گردد، مهاجرت وسيع و با شتاب آغاز مي‌شود مثل انقلاب‌هاي شوروي (1917)، ايران (1357) و كودتاي عراق (1958 و 1963)

5- عوامل ايدئولوژيك: اگرچه در دوران عادي عامل ايدئولوژيك نمي‌تواند از اهميت بسياري برخوردار باشد اما در دروه‌هاي بحراني عامل ايدئولوژيك نيز همچون عوامل سياسي، تبديل به عامل مهمي مي‌شود. به عنوان مثال ايدئولوژي كمونيستي سبب گريز دانشمندان و انديشمندان (مانند ساخاروف) به غرب شد بايد توجه داشت كه نقش اين عوامل هميشه يكسان نيست بلكه در موارد متعدد و در مقاطع زماني خاص هر يك از آنها اهميت پيدا كرده و موجب تسريع مهاجرت‌ها مي‌شوند.

در مجموعه‌ي علل و عوامل ياد شده دو عامل بيش از همه بايد مورد توجه و دقت قرار گيرد.

1- روند هماني شدن: روند شتابان (هماني شدن) در موزه‌هاي اقتصاد، سياست و فرهنگ بر مولفه‌ها و ابعاد ذيل تاثيرات مهمي گذارده است:

1-1- از بين رفتن مرزهاي پيشين سياسي، فرهنگي و اقتصادي و شكل‌گيري فضاي جديدي كه در آن مليت كم رنگ شده و وفاداري افراد معطوف به مليت نيست.

1-2- روند مقررات زدايي از مناسبات بين‌المللي، به ويژه در حوزه اقتصاد و سرمايه‌گذاري

1-3- تضعيف فرهنگ‌ها و هويت‌هاي متكثر موجود در چهارچوب دولت‌هاي ملي و شكل‌گيري يك خودآگاهي سياسي نوين

1-4- پيشرفت سريع تكنولوژي‌هاي ارتباطي نوين و فشرده زمان و مكان و تحول فضا

1-5- تغيير و جابجايي سريع روابط اجتماعي و از بين رفتن نسبي مرزهاي ميان داخل و خارج

1-6- برخورد تعاملي و كنجكاوانه‌ي انسان با پديده‌هاي نو و زايندگي دو طرفه و بازانديشي در مفاهيم و مناسبات

2- كاهش شان و منزلت دانشمندان و استادان: شان و منزلت يك قشر اجتماعي را مي‌توان با دو شاخص بررسي كرد:

2-1- ميزان مشاركت دادن آن قشر در نظام تصميم‌گيري

2-2- ميزان بهره‌مندي از مواهب مادي و امكانات متناسب با موقعيت شغلي

به اذعان بسياري از صاحب‌نظران، شان و منزلت دانشمندان و استادان دانشگاه در دو دهه‌ي گذشته فارغ از دلايل آن كاهش محسوسي داشته است. در موقعيتي كه فرد اين كاهش منزلت را احساس كند، انگيزه‌اي قوي براي مهاجرت به محيط اجتماعي كه موقعيت بهتري را فراهم مي‌نمايد پيدا مي‌كند. در مجموع، با نگرش فوق اين پديده محصول چيزي است كه ((تترابرت گر)) از آن به ((احساس محروميت نسبي)) تعبير مي‌كند. محروميت نسبي بيشتر معلول عوامل روان شناختي ناشي از ضعف برخورد سياست گذاران با شخصيت و هويت افراد است.

اين مولفه حقيقت ركن اصلي ((امنيت انساني)) را به خطر مي‌اندازد و فرد به منظور اعاده‌ي اين امنيت انساني نسبت به مهاجرت و تغيير محيط اجتماعي مي‌زند. در پايان لازم به يادآوري است كه علل و عوامل مهاجرت در ارتباط با قشر جوان تر تا حدودي متفاوت است. دستيابي به ايده‌آل، متفاوت جلوه كردن نسبت به بقيه‌ي افراد، جاه‌طلبي و بلندپروازي، كنجكاوي و … علل و انگيزه‌هاي اساسي را در مهاجرت جوان‌ترها تشكيل مي‌دهد.

سنخ‌شناسي برجستگان علمي و تخصصي مهاجر ايراني

الف- دانشجويان داراي سهميه‌ي ارزي كه پس از اتمام تحصيل در كشورهاي مقصد به وطن مراجعه نكرده‌اند.

ب- دانشجويان آزاد، غير از برگزيدگان المپيادها و كنكورها، كه با هزينه شخصي از كشور خارج شده و ديگر مراجعت نكرده‌اند.

ج- نخبگان المپيادها و رتبه‌هاي اول كنكورهاي سراسري كه با هزينه‌ي شخصي و يا با دريافت بورس از دانشگاه و مراكز تحقيقاتي

خارج، كشور را ترك كرده‌اند.

د- دانشجويان بورسيه‌ي اعزامي به خارج از كشور كه بعد از فراغت از تحصيل بازنگشته‌اند.

هـ- متخصصين، استادان و محققاني كه به طور عمده به خاطر مسائل سياسي و احساس ناامني، به ويژه سالهاي دوران انقلاب، كشور را ترك كرده‌اند.

و- متخصصين، استادان و محققاني كه به طور عمده به دلايل علمي- تخصصي، فرهنگي و اقتصادي كشور را ترك كرده‌اند.

در تقسيم بندي ديگري سنخ شناسي مهاجران شامل سه دسته عمده است:

1- مجموعه‌ي مهاجراني كه بنا به شرايط و دلايل سياسي برآمده از انقلاب اسلامي مجبور به ترك ايران شده‌اند و علت مهاجرت خود را پيگيري مخالفت‌هاي سنخي، يا تضادهاي راديكال و حل نشدني با حاكميت مطرح مي‌كنند.

اين مجموعه شامل دو گروه اپوزيسيون برانداز و اپوزيسيون اصلاح طلب است.

2- دومين جريان مهاجرت به خارج از كشور ماهيت اجتماعي و فرهنگي دارد و بنا به شرايط و دلايل فرهنگي، هنجاري و رفتاري و ناسازگاري آنها با تعاليم و ارزش‌هاي حاكم بر سياستهاي جمهوري اسلامي جلاي وطن كرده‌اند. اين دسته در خارج از كشور به طور عمده به انتشار نشريات و كتب، برپايي رسانه‌هاي تصويري و گفتاري و توليد انواع برنامه‌هاي موسيقي و شعر و ادبيات و برپايي مراكز تحقيقات ايران‌شناسي، آموزشي، تربيتي و … مشغولند.

3- دسته‌ي سوم از مهاجران، متخصصيني هستند كه تنها به دليل جست و جوي فضا و امكانات بهتر براي پيشرفت علمي و شغلي و جلاي وطن نموده‌اند.